آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان
|
همه چی باهم
جمعه 26 ارديبهشت 1393برچسب:, :: 11:41 :: نويسنده : marry
خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت از فکر اینکه قد نکشیدم دلم گرفت از فکر اینکه بال و پری داشتم ولی بالاتر از خودم نپریدم دلم گرفت از اینکه با تمام پس انداز عمر خود حتی ستاره ای نخریدم دلم گرفت کم کم به سطح آینه برف می نشست دستی بر آن سپید نکشیدم دلم گرفت دنبال کودکی که در آن سوی برف بود رفتم ولی به او نرسیدم دلم گرفت نقاشی ام تمام شد و زنگ خانه خورد من هیچ خانه ای نکشیدم دلم گرفت شاعر کنار جو گذر عمر دید ومن خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت نظرات شما عزیزان: هادی
![]() ساعت0:35---31 ارديبهشت 1393
زیا و قشنگ بود ممنون
پاسخ: خواهش میکنم
|
|||||||||||||||||
![]() |